![]() |
![]() |
|
|
سلام من امدم.... راستیتش هیچ توجیه عقلانی ...فرهنگی.... اقتصادی ....منطقی .... ورزشی ... تاریخی..... هم برا نبودنم ندارم این مدتی که نبودم...خیلی اتفاقا افتاد...که مهمترینش این بود که تولدم گذشت..... الانم که سخت در حال خونه تکونی هستم دیگه......تریپ کوزت بودن این حرفا..... این خونه رو هم هر چی می تکونیم تکونیده نمیشه که نمیشه.... من اینجا از بنفشه و صبای عزیزم امشب همچین یکمی هنگم اونم برا اینکه سعادت داشتم حدود سه ساعت با ایدین هم اتاقی بودم.... همچین زیاد نمیشه رو عقلم حساب کرد...اخه پوکیده وای مادررررررررررررر ...این بچه کله مورچه خورده...هی ور و ور حرف میزنه.....هی کله ادمو می خوره... مامانش اینا رفتن خرید ....منم مجبور شدم برا اینکه اونا در برن ایدین رو ببرم طبقه بالا که مثلا سرش گرم بشه..... اونا راحت برن.... یه فرفره داده بود دستم از اینای که وقتی میچرخه روشن میشه...منم هی فرت و فرت اینو می چرخوندم..ایدین با دست نیگهش میداشت الان دیگه تیک گرفتم این دست راستم خود به خود فر می خوره.... حالا بعد اون همه چرخوندن ....گیر داده بیا مامان بازی کنیم ..میگم مامان بازی چیه...میگه تو بشو ایدین من میشم مامانت....گفتم باشه...... بعد گفت من میرم چای بریزم..... منم ساکت...مظلوم نشستم این بچه از ریشه داغونه...دیگه امیدی بهش ندارم..... نصف شبی امدم دارم بهتون اطلاعات میدم...خدایی حال می کنید...بازم معذرت می خوام... شرمنده گل روی همتونم؟ بای تا بعد....به همه سر و کله و دست و پا و لگد میزنم حتما |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:0 توسط گیلاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
هوریزان جونم زرشکی جونم نیلوفر جونم کوچولو های عزیز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|