تبليغاتX
گیلاس -

سلام

حال شما چطوره؟....

میدونید به زودی قراره بیان من رو کشف کنن.....از مریخ گزارش شده یکی از افرادمون که گم شده داره برامون اعلام وجود می کنه....

علامتهای اعلام وجود:

ساعت 6 بعد از ظهر ناهار می خوره....

ساعت 3 صبح شام می خوره....

چیزی به اسم صبحانه نمیشناسه....

شب تا صبح بیداره...

صبح تا شب خواب....

زمانه امتحانات به شدت بی خیال دنیا میشه....

ادمه ولی خودشو گیلاس معرفی کرده.... خواسته ما نفهمیم....

کلا ادم باصفایه.... (اینو خودم اضافه کردم).

حالا قراره قرار داد ببندیم من برم تو تیمشون.....

امروز سر جلسه امتحان داشتم سوالها رو جواب میدادم که پشت سریم اروم صدام کرد.... تکیه دادم عقب میگه دستت رو باز بگذار من ببینم.....کمی برگمو دادم سمت راست خودمم رفتم سمت چپ..... نمی دونم انگار پشت سریم خیلی تابلو بود که یهو مراقبه امد بهم گفت درست بشین....نگذار از رو دستت نیگا کنن.....تا مراقبه دور شد دختره گفت ببین من هیچی ننوشتم کمکم کن.... حدودا سی تا سوال تستی بود  سه چهار تا تشریحی.... گفتم بگو کدوما رو ننوشتی تا بهت بگم....تستی ها رو..... اونم از سوال یک شروع کرد.... منم از کنار صندلیم با انگشتام بهش عدد نشون میدادم...... مراقبه گیج شده بود....هی می دید از سمت ما صدا میاد ولی ما حالتمون خیلی عادیه....

بعد امتحانهمون دختره امد تو حیاط دانشگاه بغلم کرد ....و با خوشحالی گفت دستت درد نکنه....هیچی نخونده بودم...دیشب عروسی بودم.....گفتم اشکال نداره من به جای تو هم خونده بودم . بعد میگه ببین گیلاس جان ...عدد یک رو با انگشت کنار شصت نشون میدن ....نه اون انگشت وسطیه....

فردا یه امتحان دارم که حتی یه جلسه هم سر کلاس نرفتم....استادش از این پیرمرداس که سر کلاس از خاطرات دوران قبل از انقلابش میگه.... منم میشناسه....بهش گفتم کارمندم...دو تا هم بچه دارم....هر ترم هم باهاش کلاس می گیرم ...بعدم قبول میشم....

 

ایدین مریض شده....الان سه هفته اس ....هر جا میره می چسبه به مامانش میگه اینجا مارمولک داره..... شبا هم تب می کنه....هی داد میزنه حرف نزن....پیش هر دکتری بردن درست نشد ...اخر یه دکتر!!!!! میگه ببریدش پیش کسی که سر کتاب باز می کنه....اونا هم با کمک همسایه ها یه با کلاسش رو پیدا می کنن از اینای که وقت قبلی باید بگیری.....اخر معلوم میشه رو ایدین سایه افتاده....!!!!! میگن همزاد خودشو دیده!!!!!

من به این چیزا اعتقاد ندارم ولی از وقتی براش دعا نوشته ایدین اروم شده.....فک کنم بچمونو یه کاری کردنننننننن.

البته این وسط  مامان ایدین از همون حرف شنید....تنها فرد دیپلمه بین ما اونه....تا می امد حرف بزنه ما باهاش دعوا می کردیم که 2006 و دعا!!!!! ولی انگار یه چیزی بوده واقعا....

 

من دیگه خونه اونا نمیرممممممممم....اونجا ترسناکه...... هیولا داره.... مامانننننننننننننن.... البته من نمی دونم اونا چرا به ایدین زدن؟؟!!.....اونکه از خودشون بود.... !!!!!

تا بعد  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 20:57  توسط گیلاس |