![]() |
![]() |
|
|
سلام حال شما چطوره؟.... میدونید به زودی قراره بیان من رو کشف کنن علامتهای اعلام وجود: ساعت 6 بعد از ظهر ناهار می خوره.... ساعت 3 صبح شام می خوره.... چیزی به اسم صبحانه نمیشناسه.... شب تا صبح بیداره... صبح تا شب خواب.... زمانه امتحانات به شدت بی خیال دنیا میشه.... ادمه ولی خودشو گیلاس معرفی کرده کلا ادم باصفایه حالا قراره قرار داد ببندیم من برم تو تیمشون امروز سر جلسه امتحان داشتم سوالها رو جواب میدادم که پشت سریم اروم صدام کرد.... تکیه دادم عقب میگه دستت رو باز بگذار من ببینم.....کمی برگمو دادم سمت راست خودمم رفتم سمت چپ..... نمی دونم انگار پشت سریم خیلی تابلو بود که یهو مراقبه امد بهم گفت درست بشین بعد امتحانهمون دختره امد تو حیاط دانشگاه بغلم کرد ....و با خوشحالی گفت دستت درد نکنه....هیچی نخونده بودم...دیشب عروسی بودم.....گفتم اشکال نداره من به جای تو هم خونده بودم . بعد میگه ببین گیلاس جان ...عدد یک رو با انگشت کنار شصت نشون میدن ....نه اون انگشت وسطیه فردا یه امتحان دارم که حتی یه جلسه هم سر کلاس نرفتم....استادش از این پیرمرداس که سر کلاس از خاطرات دوران قبل از انقلابش میگه.... منم میشناسه....بهش گفتم کارمندم...دو تا هم بچه دارم ایدین مریض شده....الان سه هفته اس ....هر جا میره می چسبه به مامانش میگه اینجا مارمولک داره من به این چیزا اعتقاد ندارم ولی از وقتی براش دعا نوشته ایدین اروم شده البته این وسط مامان ایدین از همون حرف شنید....تنها فرد دیپلمه بین ما اونه....تا می امد حرف بزنه ما باهاش دعوا می کردیم که 2006 و دعا!!!!! ولی انگار یه چیزی بوده واقعا. من دیگه خونه اونا نمیرممممممممم تا بعد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 20:57 توسط گیلاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
هوریزان جونم زرشکی جونم نیلوفر جونم کوچولو های عزیز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|