تبليغاتX
گیلاس -

سلام

وای چشمام داره در میاد.... کور شدم رف... این دوران امتحانا باعث شد دوباره اساسی قاطی بشم.....نه درست بودم!!...... حالا درست تر شدم.... دیروز بعد از یه شبانه روز بیداری ساعت دو خوابیدم  نه شب پاشدم.... خدایی این البالوی بیچاره دلش خوشه زن گرفته.... بیدار شدم دیدم همونطوری با لباس بیرون رو کاناپه خوابیده.... این مردا چرا اینطوری هستن اخه.... امده دیدیه چراغا خاموشه ...منم خوابم به قول خودش کسل شده خوابیده.... میگه دلم نیومد بیدارت کنم.....

اخر شب ساعت دو و نیم خوابیدم...چهار صبح بیدار شدم باز.....همچینم بیدار شدم انگار صد سال خواب بودم ..... از اون موقع هم بیدارم...از اونجای که بدنم خیلی رو فرمه..میدونم الان هاس که دیگه خوابم بگیره....پس شب به خیر...

............................................................. بیدارم نکنید...

ای خدااااااااااااااااااااااااااااا اینم ادمه تو خلق کردی؟؟؟ دارم شکنجه میشم.....مامانننننننننننننننننننننننن ....من خوابم میاد....

 

اون شب که پست قبلی رو نوشتم بعدش رفتیم ملاقات ایدین.... انگار حالش خوب شده بود...دیگه ما رو شکل مارمولک نمیدید....  مامانش نگذاشت شام بیایم...همونجا موندیم...بعد ما هم بقیه امدن...داشتم سالاد درس می کردم..ایدین با توپش هی می کوبید به در و دیوار....یه بارم توپش افتاد تو بساط سالاد من.....منم حساس.... سرش داد زدم که برو بیروننننننننننننن .... اونم توپش رو برداشت زد زیر بغلش ...همینطوری که داشت می رفت بیرون گفت...بیا بریم بابا این ادم نیش......

اول از همه خودم غش کردم از خنده Too Funny ..... چند دقیقه بعد امد خودشو انداخت تو بغلم گفت...منو دوش داری؟ ....گفتم اره مسخره دوستت دارم.... گفت منم دوشت دارم..... البالو از اون اتاق میگه من اینجا چغندرم !!!!

مامان ایدین گفت ای بابا داداشی تو چقد حسودی.... پس فردا چطوری تحمل می کنی زنت قربون صدقه بچه بره!!!! اونم از همون اتاق گفت...جلوی من نره ..... مامانش گفت ...بزار ایشاءا... بچه دار بشن....

دیدیم باز اینا دارن میرن صحرای کربلا....یواشکی جیم شدم رفتم بیرون ..... مامان البالو داشت می گفت دیر شده پسرم الان شیش سال شده .... البالو گفت .....بی خیال مامان ...بگذار راحت زندگیمونو بکنیم... حوصله ونگ ونگ بچه ندارم....

داشتم با مونا صحبت می کردم که ایدین با ایدا دعواش شد... افتاده بودن به جون هم.....همدیگر رو میزدن.... مامانشون ...یکی رو زده بود زیر بغلش ...اون یکی رو هم با پا دور نگه داشته بود...رو به من می گفت.... چرا بچه دار نمیشی اخه.... ببین چه خوش میگذره....  اخر سر مجبور شدم ایدا رو ببرم تو اتاقش....ایدین هنوز جیغ میزد.... شده بود فیلم سینمای....

ایدا داشت گریه می کرد... میگم چرا گریه می کنی...میگه اخه منو میزنه...میگم بابا تو 5 سال بزرگتری.... خوب تو هم بزنش.. داشتم مثلا ارومش می کردم دیدم ...ایدین با لوله جارو برقی امده پایین.....  میگم این چیه... امدم ایدا رو بقشم........گفتم برا من ادم شدی!...خیلی بلدی شلوارتو بکش بالا.... اخرم از زیر دستم رد شد یه لگد تو به پای ایدا کوبید و در رفت ...ایدا هم که قربونش برم ماست....  یه ساعت طول کشیده ایدا رو اروم کنم دوباره بعد پنج دقیقه همچین جیغ زد یه متر پریدیم هوا....باز ایدین امده بود موهاشو می کشید..... من دیگه اینطوری شده بودم. Disappointed 2 ... از دست اینا...  باز به کمک مونا و مژی موهای ایدا رو از تو دستای ایدین بیرون کشیدیم..... حالا تو این معرکه ایدا یادش افتاده دیکته ننوشته ....  من دیگه ناراحتی روحی گرفته بودم Nervous   .... مونا تیک عصبی گرفته بود   Bug Eyed  ....

به مامان ایدین میگم دفعه دیگه خواستم بیام خونتون بلیت می گیرم....مونا میگه منم تخمه میارم.... گفتم البته به شرطی که بخش ایدینش رو زیادتر کنید....

خلاصه که گذشت...یعنی اخر باباشون امد یه داد سرشون زد اروم شدن.... ولی بازم هر ده دقیقه یه بار جیغ ایدا در می امد....

فعلا خداحافظ تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:53  توسط گیلاس |