تبليغاتX
گیلاس -

سلام

خوبی؟....یه مدتی بود مث همیشه ننوشته بودم روحیه ام خراب شد....خوب این اواخر در دوران خوب و شیرین تعطیلات میان ترم دارم سیر می کنم ....اگه تو این دوران از بی کاری کپک نزنم .... خیلی حرفه!!

یه سری اتفاقات افتاده که منو دچار توهم کرده....مثلا همین دو سه ساعت پیش امدم از کنار اتاق خواب رد شدم یهو دیدم یکی رو تخت خوابیده....قلبم ریخت کف پام..... اول با یه جیغ کوتاه پریدم عقب دیدم طرف تکون نخورد....من همچنان وحشت زده داشتم فک می کردم که چرا حالا پتو رو کشیده رو سرش!!!! به چه قصدی امده تو خونه ما که رفته خوابیده!!! بعد که کمی نیگاه کردم دیدم بابا...خود پتوه....بد جنس یه طوری فرم گرفته بود انگار یکی زیرش خوابیده....اینم عاقبت کسی که وقتی از تخت میاد بیرون مرتبش نمی کنه.....

من خیلی جنبه ترس و وحشت رو دارم....چند روز پیش به خودم سور هم زدم.... داشتم تو وبلاگها دنبال یه چیزی می گشتم یهو دیدیم یه جا نوشته اگه می خواهید عکسهای چندش اور ببینید اینجا کلیک کنید..... از اونای هستم که هم دوست ندارم ببینم هم می خوام بدونم چه خبره.....اخر روش کلیک کردم بعدم تا بیاد بالا حواس خودمو پرت کردم که نترسم....نگو دیگه یادم میره چه کار کردم.... رفتم تو اون سایتی که مورد نظرم بود و یه یه ساعتی مشغول بودم و پاک موضوع عکسها یادم رفته بود......اخر کار اول دیس کانکت شدم بعدم یکی یکی با خیال راحت داشتم صفحه های که باز کرده بودم رو می بستم که.....

ماماننننننننننننننننننن .....

چنان جیغ زدم که خودم ترسیدم....بعدم از رو صندلی پریدم کنار.....می ترسیدم به مونیتور نیگا کنم....دستم رو گذاشته بودم رو قلبم که می خواست بپره بیرون..... مغزمم کامل هنگ کرده بود..... اخر با پا دکمه ری استارت رو کیس رو زدم....

واقعا بد ترین چیزی که می شد رو دیده بودم.....نمی تونم بگم چی بود...هر چی بود خیلی کثیف و زشت بود.....  کامل از اشتها افتاده بودم.....

حالا این باز خوبه...یه صحنه بود....یه موقع های با اینکه می دونم جنبه ندارم به زور با لج ولجبازی از داداشم فیلم ترسناک می گیرم .... بعد تو روز نیگا می کنم... شب جرات ندارم تا دستشویی هم برم..... ذهنم خیلی خیلی اینطور موقع ها یاری می کنه و همه چیز رو به صورت وحشتناکی تو توهم می بینم....یا به نظرم اجسام حرکت می کنن... اینطور مواقع می چسبم به البالو و هی میگم می ترسم..... اونم میگه نترس...ببین هیچی نیس...تو دچار توهم شدی...چرا اخه.....منم نمیگم که فیلم دیدم..... چون میدونم عصبانی میشه...میگم نمی دونم والا....کابوس دیدم.... اونم هی نگرانم میشه که چرا من دچار وحشتم....

یه بار یه مدتی باید خونه مامانم اینا می موندم...از سر بیکاری رفتم تو اتاق داداشم و یه کتاب زیر تختش پیدا کردم...کتاب درخشش ...نمی دونم خوندید یا نه...با فیلمش زمین تا اسمون فرق می کنه....از اونجای که سرعت خوندنم بالاس ...ظرف چند ساعت بیشترش رو خونده بودم....ترسناک بود ولی باز قابل تحمل بود...بعد شام رفتم تو یه اتاق تنهای خوابیدم و بقیه کتاب رو می خوندم.....که به اونجاش رسیدم که از توی وان یه صدای میاد و بچهه پرده رو میزنه کنار می بینه یه زن باد کرده و کبود شده تووانه... فک می کنه که داره خیال می کنه..چشماشو می بنده وقتی باز می کنه می بینه جسده داره نیگاش می کنه و می خواد از وان بیاد بیرون..... اینجا هم خیلی ترسیدم...کتاب رو بستم و انداختم کنار.... داشتم می لرزیدم. Nervous ... بازم دچار توهم شده بودم.... اخرم طاقت نیاوردم نصف شبی پا شدم رفتم پیش مامانم اینا تو بغل مامانم خوابیدم تا صبح هم اینطوری بودم که یه وقت جسده نیاد خونه مامانم اینا....نزدیکهای صبح دیدم داداشم از اتاقش امد بیرون .... پریدم پایین رفتم پیشش به هر حال اگه قر ار بود کسی بیاد منو بخوره اون از بقیه قوی تر بود....  یه بالش و پتو برداشتم رفتم تو اتاقش رو تخت خوابیدم ....بالش و پتوی اونم انداختم پایین تخت...وقتی امد با تعجب نیگام کرد گفت چیه؟... چرا امدی اینجا....گفتم خیلی مسخره ای با اون کتابهای گندت.....گفت کدوم کتاب ...گفتم اونیکه این زیر بود.... داداشمم گفت اگه می خواستم بدم تو بخونی که نمیگذاشتم  زیر تختم ....بعدشم گفت باشه بخواب من مراقبتم.....

خلاصه که اینا رو گفتم که بگم باز من امروز یه فیلم وحشت ناک دیدم .همشم اینطوری بودم .. Hear, See, Speak No Evil ....اگه این هیولاهه اومد منو خورد حلالم کنید.....

فعلا بای تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 16:38  توسط گیلاس |