تبليغاتX
گیلاس -
سلام

تقریبا هشت روز از اپ قبلیم میگذره.... راستش تو این روزها هیچ اتفاق خواصی برام نیفتاده اخه تو تعطیلات میان ترم هستم ...چیز جالبی ندارم بگم.....البته یکی دو مورد هس که گفتنشون خارج از لطف نیس.....

راستش اونهمه موقع امتحانا خودم پرپر کردم اخرش دو تا استاد بد حالمو گرفتن....بگذریم....گذشت....اما این دو تا امتحان که نمره اش خوب نشده بود .جزو اولین امتحاناتی بود که جوابشو داده بودن..بعد دیگه جواب هیچ امتحانی نیامد تا روز انتخاب واحد ...بعدشم باز پنج تا درس بدون نمره داشتم....یعنی فقط چهار تا درس رو میدونستم چند شدم.....با وجود این شرایط انتخاب واحد کردم و گذاشتم یه روز قبل از این چهار روز تعطیلی فک کنم سه شنبه بود....رفتم که نمره امتحاناتم رو ببینم....

ما نتیجه رو تو کامپیوتر می بینیم و اگه کسی دور و بر ادم باشه راحت می تونه نمره ها رو از رو مونیتور ببینه .... وقتی رفتم تو اتاق مربوطه دیدم ای وای ....یکی که خیلی باهاش رو در بایسی دارم و همیشه باهاش کری داشتم تو اتاقه..... تا منو دید یه سر به عنوان سلام تکون داد و از جاش بلند شد...منم هل کرده بودم اساسی.... خوشبختانه اون موقع چند نفر دیگه هم تو اتاق بودن ..برا همین صبر کردم تا نمره هاشونو ببینن و برن خودم باشم و نمره های درخشانم.... اونا که رفتن دیدم همون پسره ایستاده و منتظر منه....گفتم شما بفرمایید نمره هاتونو ببینید ...گفت من دیدم شما بفرمایید....منو میگی .... یه قدم با ابرو   ریزی فاصله داشتم فقط.....از طرفی هم شنیده بودم یکی دیگه از استادها خیلی بد نمره داده ....اگه اونم نمره بد بهم میداد ...مشروط شده بودم ...حالا میگم چرا.....از یه طرف دلهموره از یه طرفم گیر این افتاده بودم...کمی این پا و اون پا کردم شاید بره..که دیدم نه بابا ..روی کنه رو هم سفید می کنه این...با ورود چند تا دانشجو یه نفس راحت کشیدم....فک کردم دیگه حتما الان میره اخه کاری نداشت..... بعد از رفتن اون دانشجو طبیعی ترین چیز این بود که ببینم پسره هنوز هس  .... اصلا انگار مونده بود تا نمره های منو ببینه...دیگه هم داشت از دستم کفری میشد.... منم دیدم چاره ای نیسDisappointed 3 ....شماره دانشجویم رو وارد کردم که .....شکر خدا اون استاده بهم نمره خوبی داده بود ولی نمره چهارم از درس کلیات زبان شناسی مث گاو پیشونی سفید اون وسط می درخشید..... خدایی خودم خیلی با این چهاره حال کردم بعدا.... اخه تا حالا چهار نگرفته بودم..... Too Funny

وقتی برگشتم دیدم پسره اینطوری نیگام می کنه Eyes Poppin ....منم برا اینکه کم نیارم گفتم...دوره زمونه بدی شده واقعا.....اونم با دهن باز حرفمو تایید کرد...منم پرور پرور سرمو گرفتم بالا از جلوش رد شدم..... شکر خدا مشروط نشدم...این چهار عزیزم بد جور زد تو پرو بال معدلم..... حیف یه نوزده با پنج تا ۱۵ که اوردم... به هر حال ....گذشت.

این روزا که دهه محرم با دهه فجر قاطی شده بود خیلی ها قاطی کرده بودن.....از جمله ایدین که راه می رفت تو خونه داد میزد.....وای به حالت بختیار اگه امام حسین فردا نیاد  ..... 

یا پسر دایی خودم که شنیده بود موقع سینه زدن اسم می برن فک می کرد اسم فک و فامیلش رو باید بگه ....هی سینه میزدبعدشم بلند بلند  میگفت...یا حسین (اسم داییشه)...یا زینب (اسم خالشه)....یا مامانی خریبا (مامان فریبا ).... یا حامد (باباشه)....

خوب دیگه منم این روزها کلی مشغولم ....شب تا صبح خواب صبح تا شبم خواب...البته یه دو ساعتی بینش پا میشم به زمین و زمان غر میزنم.....اخه احساس می کنم کپک زدم دیگه.....

فعلا تا بعد...بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط گیلاس |